………………..

مهرداد بذر پاش رییس سازمان جوانان ملی ایران از اختصاص 100 میلیارد‌ریال از سوي اين سازمان به تشكل‌هاي دانشجويي و جوانان براي نشان دادن سرخوردگي جوانان آمريكا از دولت ایالات متحد امریکا خبر داد.

سازمان ملی جوانان سازمانی وابسته به دولت جمهوری اسلامی می باشد در سایت این سازمان اهداف این سازمان را این چنین بیان می کند “سازمان ملی جوانان براساس قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی جمهوری اسلامی ايران، جهت ساماندهی اساسی امور جوانان کشور تشکيل شد.
از اهداف سازمان ملی جوانان، حل مسائل جوانان، اعتلا و رشد نسل جوان کشور و استفاده بهينه از استعداد‌ها و توانايی های نسل جوان می باشد.”

«مهرداد بذرپاش » رییس سازمان ملی جوانان ایران در همايش «العزه للغزه» سخن می گفت از اختصاص يكصد ميليارد ريال ديگر براي نشان دادن مظلوميت جوانان لبناني و فلسطيني در برابر تجاوزات اسراییل اختصاص مي‌يابد. وي در اين خصوص توضيح داد .
200 ميليارد ريال اعتبار مذكور به سازمان‌هاي مردم‌نهادي كه در حوزه‌هاي مجازي مذكور فعاليت مي‌كنند اختصاص مي‌يابد.

به گزارس سازمان ملی جوانان بالاترين ميزان رضايت جوانان ایرانی از عملكرد دستگاه‌هاي مسئول 35درصد است و نارضايتي65 درصد جامعه جوان كشور از دستگاه‌ها و سازمان‌هاي مسئول در امور خود حكايت مي‌كند.
این بودجه کلان به امر نامربوط به اساس نامه این سازمان دولتی اختصاص یافته است.



آیا

000000000000000000000000



سی سال خاموشی

۳۰ دی ۱۳۶۸ روزی است که خواننده و اوازه خوان مشهور ایرانی برای همیشه خاموش شد؛امروز سال روز خاموشی هایده است .
هایده در چنین روزی در سن 48 سالگی بر اثر عارضه قلبی دار فانی را ودا گفت.

جاذبه صدای دلکش او را به دنیای موسیقی کشاند و اجرای ترانه ای از همین خواننده در یک مهمانی که علی تجویدی (آهنگساز برنامه «گلها» در رادیو تهران) در آن حضور داشت، موجب کشف صدای منحصربفرد او توسط تجویدی شد. هایده نزد تجویدی آموزش دید و چندی هم با فرهنگ شریف، احمد عبادی و فریدون ناصری در زمینه آواز ایرانی و سرایش کار کرد.

هایده متولد سال 1321 می باشد .نخستین ترانه ای که توسط هایده اجرا شد به نام “ازاده” با همراهی ارکستر بزرگ گلها در رادیو تهران اجرا کرد؛این اثر ساخته “استاد تجویدی” و شعری از “رهی معیری” بود.

“يارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرين/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونين مگير/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!…”

تلخ ترین دوران زندگی هنری این خواننده شهیر ایرانی ترک جلای وطن و عظیمت در غربت بود؛ هایده درشهریور ۱۳۵۷ چندین ماه پیش از پیروزی انقلابی که موسیقی و به ویژه آوازخوانی زنان را دچار ممنوعیت و محدودیت های بسیار ساخت ,ایران را به مقصد انگلستان ترک کرد ؛هایده به اخرین ارزوی خود که خوانندن برای مردم ایران در شهیاد بدون الات موسیقی بود نرسید .
پس از انقلاب، هایده حدود سه سال را در کنار سه فرزندش، کیوان، کامران و نوشین، در لندن سپری کرد و برنامه‌های پراکنده ای را همراه با نوازندگان ایرانی در این شهر اجرا کرد. «می‌زنم فریاد» از نخستین ترانه های او در غربت بود که همواره در برنامه هایش مورد تقاضای ایرانیان گریخته از انقلاب و جنگ بود؛ شعری از” کریم فکور” و آهنگی از “انوشیروان روحانی”. تاثیرگذارترین اجرای این ترانه ظاهراً در سال ۱۹۸۱ در کنسرتی در تالار شهرداری کینزینگتون در لندن صورت گرفت که “پرویز قریب افشار” مجری آن بود و” هایده، عارف و فرامرز اصلانی “خوانندگان آن مراسم بودنند.
با این که سی سال از مرگ بانوی موسیقی ایران می گذرد هنوز خواننده های او در میان مردم رواج دارد .
تهیه و تنظیم توسط ارمیتا
با ذکر منبع استفاده ازاد است



نا گفته های سردبیر سابق روزنامه افتاب

مجتبی واحدی، سردبیر آفتاب یزد پس از آنکه نزدیک به نه سال در این روزنامه فعالیت می‌کرد و در پایان کار خود سردبیری این روزنامه را برعهده داشت، در آخرین سرمقاله‌اش در این روزنامه ضمن انتقاد از گفته‌های معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد، از سمت و کار خود کناره‌گیری کرد.

به نوشته سردبیر سابق آفتاب یزد، وداع وی با این روزنامه برای آن است که «دریچه‌ای از اطلاع رسانی مشروع و قانونی در کشور مسدود نشود».

آقای واحدی که اخیرا برای ادامه تحصیل به خارج از ایران سفر کرده است از طریق اینترنت با روزنامه‌ای که سردبیری آن را برعهده داشت در ارتباط بود.

وی در نامه-سرمقاله خود در آفتاب یزد نوشته است: ‌آقای معاون (محمدعلی رامین)، مدعی شده است که «سردبیر روزنامه در لندن اقامت دارد و لحظه به لحظه، آن چه رسانه‌های غرب، بی‌بی‌سی، صدای آمریکا و دیگر رسانه‌های صهیونیستی منعکس می‌کنند، همان را در روزنامه خود بازتاب می‌دهد… ما تحلیل‌های بی‌بی‌سی را هر روز در این روزنامه می‌بینیم…» آقای معاون، در این بخش از اظهارات خود، مستقیما از آفتاب یزد نام نبرد، اما سوال و جواب‌های بعدی با مدیر مسئول، برای همگان آشکار ساخت که مقصود، کدام روزنامه است و سردبیر مورد نظر چه کسی…»

مجتبی واحدی در گفت‌وگویی با رادیو فردا در مورد سرمقاله آخرین خود می‌گوید:
من اعتقاد دارم هر کسی بايد جايی کار کند که اثرگذار بوده و مجموع دستاوردهای مثبت فرد از تبعات منفی حضورش بيشتر باشد. بايد به صراحت بگويم که ممکن است يک سری اعتقادات شخصی داشته باشم که در سرمقاله خود هم به آن اشاره کرده‌ام، ولی کاملاً به ضوابطی که در ايران برای روزنامه نگاری وجود دارد ملتزم بوده‌ام، اگر چه به برخی از آنها اعتقاد نداشتم و تعجب می کنم تا اين حد التزام را هم تحمل نمی کنند. به نظر می‌رسد تصميم گرفته‌اند اين حد غيرقابل قبول آزادی هم در مطبوعات ايران کاهش پيدا کند.

من برای خودم و خوانندگان روزنامه کيفيتی قايل هستم و تصورم بر اين است که ادامه اين روند هم اهانت به من بود و هم اهانت به خوانندگان روزنامه.

دليل دوم اين که اگر چه ما معتقد هستيم رزق و روزی مردم را خدا می‌رساند، ولی مراکز موجود وسيله ای هستند برای رزق مردم و ۴۰ تا ۵۰ نفر به طور مستقيم و افراد بيشتری به صورت غير مستقيم به واسطه «آفتاب يزد» معيشت خود را تامين می‌کردند. من يقين داشتم که بعد از حرف های بی ربط و خزعبلاتی که آقای رامين در تلويزيون گفت ادامه حضور من در روزنامه به معنی فشار بر آن و حتی تعطيلی روزنامه بود، بنابراين تصميم گرفتم نه حد نوشته‌های خودم را از اين پايين‌تر بياورم و نه عامل فشار بر همکاران «آفتاب يزد» شوم.

«ياسين رامين -پسر معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد- مدير يکی از شرک‌های بزرگ ايرانی در آلمان است. آقايان بروند در مورد سوابق او تحقيق کنند که چطور مدير چنين شرکتی شده و ارتباط تحصيلات او با سمتی که دارد چيست.»
آقای واحدی! شما در نامه ای با عنوان «سپاس و بدرود» در آفتاب يزد به سخنان آقای رامين، معاون جديدالورود مطبوعاتی وزارت ارشاد، اشاره کرده‌ايد که در يک گفت‌وگوی تلويزيونی اتهاماتی را متوجه شما کرده است. درباره اين اتهامات توضيح داده و به آنها پاسخ دهيد.

آقای رامين گفته است سردبير روزنامه در لندن نشسته و آن چه راديو بی‌بی‌سی، صدای آمريکا، راديو اسراييل و محافل صهيونيستی می‌خواهند هر روز مو به مو در روزنامه اش پياده می کند. البته من اعتقاد دارم اکنون بزرگ‌ترين خدمتگزار اسراييل در ايران آقای رامين و رئيس او آقای احمدی نژاد هستند.

برای من مضحک است کسی مرا به ارتباط با صهيونيست‌ها متهم کند. من از اسراييل متنفرم و اين را همه جا می‌گويم و مشکلی ندارم، ولی احمدی نژاد به واسطه تئوری که آقای رامين تحت عنوان «هولوکاست» مطرح کرد خدمتی به اسرائيل کرد که تا کنون هيچکس نکرده است.

از طرفی آقای مشايی هم با ذوق زدگی از دوستی با مردم اسرائيل سخن گفت و آقای احمدی نژاد هم گفت که مواضع مشايی موضع دولت است، پس اصلاً رابطه با اسرائيل قبحی ندارد که کسی بخواهد ناراحت شود.

اگر غيرت کاری و مسئوليتی وجود داشته باشد، تمام مسئولان امنيتی و قضايی يا بايد در پيشگاه ملت عذرخواهی کنند و استعفا دهند يا از خود دفاع کنند، چون معنی حرف آقای رامين اين است که من هفت ماه حرف های صهيونيست‌ها را هر روز در روزنامه‌ام می نوشتم و هيچکس به جز آدم عقب مانده‌ای چون آقای رامين متوجه نشده و اين مسئله برای سيستم اطلاعاتی کشور باعث سرشکستگی است.

آقای واحدی! درقسمتی از نامه خود به بررسی سوابق آقازاده بيست و چند ساله ای اشاره کرده ايد که در آلمان با رانت پدر مديريت يکی از شرکت های بزرگ ايران را برعهده دارد (متن نامه: همچنین از برخی نهادهای رسمی کشور که بر خلاف تعدادی از مدیران کم تحمل دولتی، رویه انتقادی آفتاب یزد به ویژه ستون سرمقاله را تحمل‌کرده‌اند سپاسگزاری می‌نمایم و آنها را به بررسی سوابق آقازاده بیست و چند ساله‌ای توصیه می‌کنم که با استفاده از رانت‌ پدر، هم اکنون مدیریت یکی از شرکت‌های بزرگ ایرانی در آلمان را به عهده دارد و لابد به برکت همین مدیریت، شرایط اقامت دائم خود و خانواده در آن «کشور صهیونیست پرور» و… را آماده می‌سازد.) دراين باره بيشتر توضيح دهيد.

منظور آقای ياسين رامين است که پدر او محمدعلی رامين، معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد است. ياسين رامين مدير يکی از شرک‌های بزرگ ايرانی در آلمان است. آقايان بروند در مورد سوابق او تحقيق کنند که چطور مدير چنين شرکتی شده و ارتباط تحصيلات او با سمتی که دارد چيست.

اگر قرار باشد کسی در خارج از کشور مدير يک شرکت شود بايد سابقه و مطالعات قوی در اين زمينه داشته باشد، چون هم اموال دولت و ملت ايران در اختيار آن فرد است و هم نوع مديريت فرد به حيثيت اداری کشور ارتباط دارد. انتصاب اين فرد به جز استفاده از رانت پدر هيچ توجيه ديگری ندارد.

در مورد تغيير نام خليج فارس که در نامه خود به آن اشاره کرده ايد توضيح دهيد.

آقای رامين در سال ۸۳ مصاحبه ای با خبرگزاری ايسنا داشت که به خاطر غيرت مدير عامل ايسنا -که هم اکنون توسط وطن فروشانی چون آقای رامين متهم به جاسوسی می‌شود- چند دقيقه بيشتر روی سايت ايسنا نبود.

من همان موقع از آقای فاتح، مدير عامل ايسنا، شنيدم که آقای رامين برای رفع اختلافات پيشنهاد داده بود که نام خليج فارس به «خليج مسلمانان» تغيير يابد. من خودم يک مسلمان کاملاً مقيد هستم اما اين که کسی برای تظاهر به مسلمانی اسم خليج مسلمانان را به جای خليج فارس پيشنهاد کند، وطن فروشی است نه غيرت مسلمانی.

«…من همان موقع از آقای فاتح، مدير عامل ايسنا، شنيدم که آقای رامين برای رفع اختلافات پيشنهاد داده بود که نام خليج فارس به «خليج مسلمانان» تغيير يابد. من خودم يک مسلمان کاملاً مقيد هستم اما اين که کسی برای تظاهر به مسلمانی اسم خليج مسلمانان را به جای خليج فارس پيشنهاد کند، وطن فروشی است نه غيرت مسلمانی.»
آقای واحدی! در نامه خود نوشته ايد مراجعه به شجره نامه افراد در کشف ريشه برخی اتهام‌افکنی‌های خصمانه مفيد خواهد بود. منظورتان چيست؟

عملکرد «آفتاب يزد» تا روزی که من با آن همکاری داشتم در پيش چشم مسئولان کشور قرار دارد. ما يک گروه سياسی نبوديم بلکه روزنامه‌ای بوديم که خروجی آن هر روز در معرض ديد نهادهای رسمی کشور و مردم بوده پس نمی توانستيم کار مخفی انجام دهيم.

آقای رامين و کسانی که به او خط می دهند مطمئن هستند حرف هايشان در مورد من دروغ است، ولی من نتوانستم ريشه ای برای دشمنی او با خودم پيدا کنم و به ذهنم رسيد اين يک دشمنی آبا و اجدادی است، بنابراين در نامه ام گفته ام که جد من به امام حسين می رسد او هم بگردد جدش را پيدا کند شايد ريشه اختلاف در آنجا باشد.

آقای واحدی! اين اولين گفت‌وگوی شما با يک رسانه خارج از کشور است؟

تقريباً می توان گفت بله. من تا به حال فکر می کردم چون يک رسانه رسمی در کشور دارم و بر اساس چارچوب‌های داخل کشور کار می‌کنم، نيازی نيست که با رسانه‌هايی صحبت کنم که در داخل نسبت به آنها حساسيت وجود دارد اگر چه اين حساسيت ها را هم قبول ندارم، ولی به خاطر التزام به چارچوب‌ها اين مسئله را رعايت می‌کردم اما اکنون آقای رامين به عنوان بازوی رسانه ای آقای احمدی نژاد اين مجوز را به من داد.

من از سن ۱۵ سالگی کار سياسی می کردم و اکنون ۴۵ ساله هستم، يعنی از سال های اول و دوم انقلاب کار سياسی کرده ام و قبل از انقلاب هم خانواده ام سياسی بودند، بنابراين از آدمی مانند من کسی توقع ندارد يکباره سياست را کنار بگذارد و بعد از۱۰ سال هر روز تحليل نوشتن در روزنامه همه چيز را يکباره تعطيل کند. آقايان با اين کار خود به من مجوز دادند از رسانه های خارج از کشور برای بيان حرف هايم استفاده کنم.

توصيه من اين است قوه عاقله ای که در کشور وجود دارد در سپردن اختيار شش دانگ کل کشور به گروه احمدی نژاد تجديد نظر کند چون در آينده معلوم خواهد شد که اينها چه صدماتی به کشور وارد کرده اند. من نه با کسی دشمنی دارم و نه شيفتگی، بلکه عملکرد را می بينم.

البته اينجا بايد توضيح دهم که چگونه می‌شود روزنامه ای در خارج از کشور اداره شود چون ممکن است برای بعضی‌ها جای ابهام باشد. روزنامه در کشور محل ارتزاق نيست و من کار تجاری انجام می‌دادم که مخفی نيست، چهارسال پيش هم مدتی در دبی زندگی می کردم و کار روزنامه را هم ادراه می کردم و هفته ای دو روز به تهران رفته و بازمی‌گشتم، ولی اکنون به خاطر شرايط بعد از انتخابات از کشور خارج شدم و بعد از حرف های آقای رامين برگشتن من به ايران خودکشی است.

ولی اين مسئله برای روزنامه مشکلی نداشت، چون من از طريق يک لپ تاپ، اسکنر، پرينتر و همچنين ايميل و اسکايپ و غيره روزنامه را اداره می‌کردم درست به همان نحوی که روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت در دفتر کارم در روزنامه حضور داشتم و آن را خط به خط کنترل می کردم و بعد مطالب به طور مستقيم دست مدير مسئول می‌رسيد و او هم نظر نهايی را می داد و روزنامه چاپ می‌شد. پس حرف آقايان فقط يک بهانه است.

بيش از يک سال پيش آقای جوانفکر، مشاور رئيس جمهوری، با من تماس گرفت و گفت از جان رئيس جمهور چه می‌خواهيد؟ به او گفتم مگر من چه کرده ام؟ گفت روزی هست که عليه آقای احمدی نژاد چيزی ننويسيد؟ گفتم اگر دروغی نوشته‌ام به من بگوييد.

من از آقای جوانفکر پرسيدم مشکل سرمقاله‌های من چيست؟ ايشان جواب داد يعنی آقای احمدی نژاد هيچ خوبی ندارد؟ گفتم حتماً خوبی دارد. گفت چرا شما اين را نمی‌نويسيد؟ گفتم هرگاه راديو تلويزيون يک ايراد آقای احمدی نژاد را گفت، من صبح فردای آن روز ۱۰۰ تا خوبی از آقای احمدی نژاد درصفحه اول روزنامه می‌نويسم. نمی‌شود که بزرگ‌ترين رسانه کشور تمام ضعف‌های دولت را بپوشاند و خوبی‌های نداشته را بزرگ کند از من هم توقع داشته باشيد به جای انتقاد خوبی بنويسم.

خدا را شکر يکی از امتيازات سرمقاله‌های من مستند بودن آنها است و به همين دليل بعضی جاها از سرمقاله های من به عنوان منبع استفاده می‌شود. من حدود ۱۴۰۰ سرمقاله نوشتم و گمان می‌کنم فقط برای دو تا از آنها جوابيه فرستادند و من جوابيه را چاپ کردم، اگر چه اعتقادی به آن نداشتم. سرمقاله‌های من برای بسياری افراد در محافل سياسی و گفت‌وگوها منبع مستند بوده و آقايان از اين مسئله ناراحت هستند.

گروه آقای احمدی نژاد می‌گويند عليه خدا و پيغمبر خدا و اسلام صحبت کن اما عليه احمدی نژاد حرفی نزن. حرف‌های اخير آقای مشايی عليه تمام پيامبران است، ولی آب از آب درکشور تکان نخورد، نه رگ های گردن آقای احمدی نژاد برجسته شد نه دل آقای رامين برای اسلام و انقلاب سوخت.

آنها می‌گويند هر چه می‌خواهيد در روزنامه‌ها بنويسيد و در آموزش و پرورش العياذ بالله پيامبر را با خروس تشبيه کنيد، ولی عليه احمدی نژاد چيزی ننويسيد.



.

رسانه های دولتی گزارش کردند در تهران یک بمب منفجر شده و “دکتر مسعود علی‌محمدی” کشته شوده است.

“دکتر مسعود علی‌محمدی” که بود؟

کلمه:”دکتر مسعود علی محمدی استاد تمام دانشکده فیزیک دانشگاه تهران و از اعضای هیات امنای دانشکده فیزیک دانشگاه تهران بود.
علی‌محمدی در مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترای فیزیک دانشگاه تهران و تربیت معلم تدریس می‌کرد.
وی از برگزیدگان جشنواره بین‌المللی خوارزمی در سال ۸۶ و حایز رتبه دوم پژوهش‌های بنیادی بود.
در صفحه شخصی وی در سایت دانشکده فیزیک دانشگاه تهران لیستی از مقالات و پایان‌نامه‌هایی که وی راهنمایی و مشاوره آن‌ها را برعهده داشته، موجود است.
وی در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به تدریس فیزیک کوانتومی و ذرات بنیادی اشتغال داشت”

جرس:”دکتر مسعود علیمحمدی، از استادان برجسته رشته فیزیک و از شخصیت های معتبر دانشگاهی بود که طی یکسال گذشته فعالیت چشمگیری در حمایت از جنبش سبز داشته است.”
خبرنگار جرس به نقل از منابع موثق دانشگاه تهران گزارش داد این استاد دانشگاه از نیروهای وفادار به انقلاب بوده که طی سنوات گذشته همکاری هایی در زمینه پروژه های دفاعی از جمله برنامه هسته ای ایران داشته است و احتمالا اطلاعات وسیعی از کیفیت این برنامه ها داشته است.

خبرگزاری ایسنا:” به نقل از دادستان تهران، زمینه فعالیت این استاد دانشگاه را انرژی هسته‌ای گزارش کرده.”

خبرگزاری فارس :” وی در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به تدریس فیزیک کوانتومی و ذرات بنیادی اشتغال داشته است.”

کلمه:”دکتر مسعود علی‌محمدی از اولین نسل دکتراهای فیزیک داخل کشور بوده و دوره دکتری فیزیک داخل کشور به همت او و تعدادی دیگر از اساتید در اواخر دهه 60 راه‌اندازی شد.”

ترور “دکتر مسعود علی‌محمدی” چگونه رخ داد؟

بی بی سی پارسی:”گزارش های خبری از ایران حاکی است که “مسعود علی محمدی” صبح روز سه شنبه 22 دی (12 ژانویه) در مقابل خانه اش در قیطریه تهران به هنگام سوار شدن به اتوموبیلش در اثر انفجار بمب کشته شد.در این گزارش ها آمده است که این بمب در یک موتورسیکلت پارک شده جاسازی شده بوده است.”

خبر گزاری فارس:”خبرگزاری فارس نیز به نقل از فخرالدین جعفرزاده، سرپرست دادسرای امور جنایی تهران نوشته است که «بمب منفجرشده در یک موتورسیکلت جاسازی شده و به فاصله یک متری از در ورودی منزل مسعود علی‌محمدی در محله پل رومی، به یک درخت بسته شده بود.»به گفته جعفرزاده، این بمب از «فاصله بسیار نزدیک» با این استاد دانشگاه و به وسیله «کنترل از راه دور» منفجر شده است.”

واحد مرکزی:” این حادثه تروریستی امروز قبل از ساعت هشت صبح رخ داد است.”

بر خورد مقامات بلند پایه ایرانی با انفجار بمب تهران.

رادیو زمانه:”وزارت خارجه ایران، «عوامل» اسرائیل و آمریکا را به دست داشتن در «ترور» مسعود علی‌محمدی، استاد دانشگاه، متهم کرد.”

واحد مرکزی خبر:”عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران هم گفته که «به احتمال قوی، سرویس‌ها و عوامل موساد و سیا در ترور» این استاد دانشگاه دست داشته باشند.”

حاشیه های ترور “دکتر مسعود علی‌محمدی”

کلمه:”با بررسی لیست استادان حامی موسوی در انتخابات مشخص شدمسعود علی محمدی استاد متعهد فیزیک دانشگاه تهران از حامیان میرحسین موسوی در انتخابات بوده است؛با این حال با بررسی لیست استادان حامی موسوی در انتخابات «دهم ریاست جمهوری» مشخص شد ؛مسعود علی محمدی استاد متعهد فیزیک دانشگاه تهران، استاد فیزیک دانشگاه تهران از حامیان میرحسین موسوی در انتخابات بوده است.”

سخنگوی وزارت بهداشت در باره آسیب دیدگان این حادثه تروریستی گفت: «بلافاصله بعد از حادثه تروریستی صبح امروز در تهران که منجر به شهادت استاد دانشگاه تهران شد، اورژانس تهران در محل حادثه حاضر شد و به مداوای مصدومان پرداخت.»
وی گفت: «جنازه استاد دانشگاه تهران در اختیار مأموران امنیتی است »

رادیو زمانه:” مارک تونر، یکی از سخنگویان وزارت خارجه ایالات متحده، این اظهارات ایران مبنی بر دخالت در عملیات تروریستی را «بی‌معنی» خوانده است.”

وبلاگ ندایی میهن سبز نوشته است:”عکس های خبرگزاری فارس از صحنه انفجار در قیطریه که به کشته شدن مسعود علی محمدی استاد دانشگاه تهران معرفی شده است عکسی از “ابوناصر” دستیار “حسین منیف اشمر” دیده می شود. این دو تن از اعضای ارشد “حزب الله لبنان” در تهران هستند که در جریان سرکوب بارها و بارها دیده شدند. جالب اینکه صحنه های این انفجار بسیار شبیه به انفجارهای جنوب لبنان است.
ناگفته نماند این مطالب به همراه عکس برای ما ارسال شده و این اطلاعات از منابع موثق گزارش نشده است.”

رادیو فردا:”سخنگوی سازمان انرژی اتمی ایران هم گفته است که این استاد دانشگاه در استخدام این سازمان نبوده است.”

سایت هیس:به نقل از یک شاهد عینی بعد از حادثه: “متاسفانه نیمی از صورت وی در اثر جراحت ترکش از بین رفته بود. شدت انفجار به حدی زیاد بود که تا شعاع دقیقا ۷۰۰ متری شیشه ای از ساختمانها سالم نمانده بود.”

سایت راه سبز امید:”با انفجار بمب در تهران و استفاده از بمبهای قابل کنترل که مشابه آن در عراق بر علیه نیروهای آمریکا استفاده شده بود”

عوامل این انفجار چه کسانی بودنند؟

خبرگزاری فارس:” «انجمن پادشاهی ایران» با صدور اطلاعیه‌ای مسئولیت این انفجار را بر عهده گرفته است. ”

برخی اعضای «انجمن پادشاهی ایران»، پیش‌تر به جرم دست داشتن در انفجار سال گذشته حسینیه‌ای در شیراز، اعدام شدند.

انجمن پادشاهی ایران در بیانیه اعلام داشته :”پس از آن فارس نیوز، خبرگذاری وابسته به سپاه پاسداران، با استناد به تارنمای takavaran-tondar.tk این قتل را به انجمن پادشاهی ایران نسبت میدهد.

تارنمای takavaran-tondar.tk همآنگونه که در بیانیه های پیشین گزارش کردیم در اختیار سپاه پاسداران جمهوری اسلامی قرار دارد. این سایت هیچ نماینده حقیقی، هیچ گونه آدرس و یا شماره تلفن برای تماس ندارد. محتویات آن از سوی بخش سایبری سپاه پاسداران آماده و منتشر میشود. هدف از تاسیس این سایت، در کنار سایر سایتهای ضد انجمن پادشاهی، به دام انداختن مشتاقان پیوستن به انجمن پادشاهی، حمله تبلیغاتی به یاران شناخته شده انجمن پادشاهی و در آخر، در صورت شکست دو هدف اول، تولید خوراک تبلیغاتی برای رژیم جمهوری اسلامی است.

تکآوران انجمن پادشاهی برای اجرای عملیات نظامی خود و کشتن دشمنان ایران با کسی رودربایستی ندارند و برای اجرای عملیات خود پیشآپیش مسولین خارج کشور را برای پشتیبانی تبلیغاتی آگاه میکنند. انجمن پادشاهی ایران نیازی به سربه نیست کردن یک استاد دانشگاه ندارد، مضافا بر آنکه آن استاد نه تنها پشتیبان دولت نبود بلکه با انجمن نیز در یک جبهه قرار داشت.

بر همه مبارزین راستین آریابوم است که به دام نیرنگهای رژیم درمانده، مفلوک و کلافه اسلامی نیفتند. قدرت این مبارزه بیش از این است که با چنین ترفندهای جنایی-تبلیغاتی بتوان آن را دچار وقفه کرد.”
سایت رسمی انجمن پادشاهی ایران
tondar.org
————

این مقاله توسط من نگاشته شوده است



پاندایی کونگ فو کار

یکی از بهترین فیلم سینمایی کارتونی من دیدم و کلی هم
لذت بردم پاندایی خوش هیکل هست
و کلی هم مطلب اموزشی زیبا هم داره
یک عکس از پاندایی محبوب براتو می گذارم



Happy Sepandarmazgan

Sepandarmazgan is the celebration day of Love, Friendship and Earth in ancient Persian culture.

According to Iranian tradition, the day of Sepandarmazgan was bring held in the Great Persian Empire in the 20th century BC That is the national title of the Earth and the Earth is the symbol of Love & modesty.

This day is registered on Bahman 29th in the Iranian Calendar .Only 3 days After Valentine.

Persians have a rich culture with many great feasts based on natural occasions that have been mixed up with happiness & Joy.

In the feast of Sepandarmazgan, Earth was worshiped and women venerated. On this day, Women and girls sat on the throne and men and boys had to obey them and bring them presents and gifts. In this way, men were reminded to acclaim and respect women.

Sepandarmaz is another name for mainyu (earth) meaning Holy, Humble & Passionate.

Also Sepandarmaz is Earth Guardian Angel .It is the symbol of humbleness, it means modest toward the entire creation. These are the qualities attributed to Earth that spreads beneath our feet, thus the symbol of modesty and love. As human beings, there are creatures that we find unpleasant and repulsive, but Earth is not like us. She embraces all creatures the same and loves them the same; like a mother who loves all children alike, even when they are ugly. In our ancient culture, mother is symbolized by sepandarmaz or earth. Have you ever seen a Love more sacred than Mother’s Love to children?

Why is the fifth of Espand called Sepandarmazgan?

In ancient Iran” each day of the month had a name, and all months had 30days. For example, the first day was called Ahuramazda, the second day; Bahman which is the first attribute of God, the third day was called Ordibehesht meaning truth and purity which again are attributes of God. The fourth day is called Shahrivar, meaning ideal kingship that belongs to God who rules the whole universe. The cryptic meaning of this word is that in the same way that God rules over the heavenly bodies, we should rule our bodies with good thoughts, words and deeds. This brings us to the fifth day Sepandarmaz. Another rule here was that whenever the name of a day coincided with that of the month, a feast was held. So we have the feast of sepandarmazgan on the sepandarmaz day of the month of Esfand (originally Spand or Espand). Similarly, the 16th day of any month is called Mehr and we have the feast of Mehrgan on the 16th day of the month of Mehr which was one of the most important feasts of the past. The day of Aban in the month of Aban is the day of another feast called Abangan, and was used as an occasion to appreciate and worship water and the day of Azar in the month of Azar, called Azargan was the feast of appreciation of fire and so forth. In the feast of Sepandarmazgan, Earth was worshiped and women venerated. On this day, Royal women and girls sat on the throne and men and boys had to obey them and bring those presents and gifts. In this way, men were reminded to acclaim and respect women.

And after the Persian calendar is changed The six first months have 31days and the last five months have 30 days and only Esfand has 29 days that will change to 30 days in a four years period and Sepandarmazgan moved from 5th of Esfand 29th of Bahman, *17th Feb*.

Happy Sepandarmazgan …

Happy Love & Friendship day…

Happy Valentine



..

انتخابات دهم ریاست جمهوری بر گذار می شود
خبر گذاری فارس اولین سایت رسمی که قبل از اعلام نتایج توسط ستاد انتخابات کشور احمدی نژاد را برنده انتخابات اعلام می کند.
اقای موسوی ساعاتی پس از اتمام زمان برگذاری انتخابات در مصاحبه با رسانه ها,
خود را برنده انتخابات اعلام می کند.
نتایج اعلام می شود, مردم  تا چند روز بعد از اعلام نتایج در شوک به سر می برند.
افراد و گروه ها با زیر سوال بردن انتخابات و نتیجه  آن موضع می گیرند.
اولین نشانه هایی اعتراض مردم نسبت به نتیجه اعلام شوده آغاز می شود .
“رای من کو”
حکومت با کمک نیروهای نظامی و انتظامی خود, با معترضین به نتیجه انتخابات  بر خورد تند می کند و انها را سر کوب می کنند.
طرف داران دولت راهپیمایی صورت می دهند, در آن حداد عادل “رییس پیشین و نماسنده مجلس شورای اسلامی”  و احمدی نژاد” رییس جمهور دوره نهم و دهم حکومت ” سخنرانی می کنند.
احمدی نژاد معترضین  را خس و خاشاک می نامد.
بسیج مردم معترض را به خاک و خون می کشد واولین شهدا راه سبزبه شهادت می رسند .
خشم مردم افزایش پیدا می کند و پایه های حکومت بیش از پیش به لرزه در می ایید.
خبرهای ضدونقیضی به گوش می رسد از محموله پولی و شمش طلایی که توسط دولت ترکیه در مرز مشترک ایران و ترکیه  توقیف کرده است.
ابتدایی امر این موضوع تکذیب می شود . بعداز مدتی این خبر تایید می شود.
ایرانیان سرتاسر جهان با هموطنان خود در وطن هم دردی می کنند.
بیشتر کشورها از گفتن تبریک به احمدی نژاد سرباز می زنند او را به رسمیت
نمی شناسند .
کروی و موسوی از مقامات در خواست مجوز” راهپیمایی مسالمت امیز” می کنند این در خواست توسط حکومت پذیرفته نمی شود.
بازداشت فعالین سیاسی و مدنی توسط نیروهای امنیتی رژیم  دور تازه خود را اغاز می کند.
راهپیمایی خودجوش توسط مردم به راه می افتد , گفته می شود چند ملیون نفر در راهپیمایی  حضور داشتن  در سکوت بر گذار می شود .
مردم در شعار های خود مجتبی پسر “امام خامنه ای” را مقصر تقلب در انتخابات می دادنند.
ایت الله رفسنجانی در نماز جمعه تهران مردم را به ارامش دعوت می کنند و از حکومت انتقاد می کند که به مذاق حکومت خوش نمی ایید .
بعد از نماز جمعه تظاهرات به خشونت کشیده می شود دامنه این خشونت تا نزدیک صداو سیما ادامه پیدا می کنند که مامورین به سوی مردم تیر اندازی می کنند.
امام خامنه ای در نماز جمعه تهران معترضین را تهدید می کند.
ایران و جهان به بغض فرو می رود “ندا اقا سلطان”  کشته می شود.
چندی بعد اقای کروبی پرده از زندان کهریزک بر می دارد و از تجاوز می گویید .
چند نفر در کهریزک کشته می شوند که یکی از کشته شودگان فرزند یکی از مقامات حکومتی بوده است .
امام خامنه ای دستور به بستن شکنجه گاه کهریزک برای رو نشودن بیشتر اقدامات غیر انسانی خود میدهد.
روز های حکومتی برای جنبش سبز تبدیل به روزهای اعتراض می شود.
روز قدس روز دانشجو  معترضین به خیابان ها امدند و اعتراضات خود را بیان داشتن که نشان از افزایش مطالبات انها  داشت.
قبل از روز دانشجو موج شدید دستگیر دانشجویان و احضارانها به اطلاعات وحراست های دانشگاه ها آغاز می شود.
حکومت ادعا می کند در روز دانشجو توسط دانشجویان عکس ایت الله خمینی پاره شوده است.
حکومت راهپیمایی بر گذار می کند که  موج ابروریزی حکومت می شود عده کمی از طرف داران حکومت در آن شرکت کردنند.
محرم اغاز می شود.
مردم ایران عزادار می شوند, “ایت الله عظما منتظری” ندای حق را لبیک می گویید.
مامورین اجازه رفتن بسیاری به شهر قم را برای تدفین “ایت الله منتظری” نمی دهند
و راه های منتهی به قم  مسدود می کنند .
امام خامنه ای نامه تسلیت صادر می کند.
عده زیادی در این مراسم شرکت می کنند و پیکر ایت الله منتظری در حرم حضرت معصومه “السلام الله علیک” دفن می شود.
حکومت از بر گذاری مراسم ختم “ایت الله منتظری” جلو گیر می کنند.
کشور بار بیشتر ازگذشته  متشنج می شود.
معترضین در روز تاسوعا و عاشورایی حسینی هفتم در گذشت” ایت الله منظری”
به خیابان ها امدنند و در گیری بین مردم و حکومت رخ می دهد .
تعداد زیادی از مردم در این روز کشته شودند .
ابتدایی امر مقامات  کشته شودن معترضین  را تکذیب کردنندبعدمدتی ان را تایید کردنند.
دستگیری فعالین سیاسی  توسط مقامات امنیتی افزایش زیادی پیدا می کنند.
لقب “امام” به خامنه ای توسط طرف دارانش داده می شودبرخی مطلبوعات نیز از ان پیروی می کنند.
حکومت حاکم راهپیمایی دومی بر گذار می کند تاآبروریزی راهپیمایی قبلی را پوشش دهند برای اولین بار بانوان بد حجاب در این راهپیمایی شرکت کرده عکس های مقامات حاکم برا ایران را با خود حمل می کنند, سخنران مراسم مردم معترضین را گاو گوسفند خطاب می کند.
به اقای کروبی در قزوین توسط لباس شخصی ها حمله صورت می گیرد . دو گلوله به طرف او شلیک می شود.
امام خامنه ی بار دیگر معترضین را تهدید می کنند .در این مقاله به سر تیتر اتفاقات مهم اشاره شوده
است اتفاقات همچنان در جریان است .



یک دنیا

این اولین کامنت این وبلاگ تازه به دنیا امده هست .حالا برای اولین کامنت نمی دونستم چی بنویسم

برای همین گفتم اول بگم چه کاری می خواهم توی این بلاگ بکنم

سعی می کنم مقالات نوشته های خودم به همراه تحلیلی ها دردو دل هام رو بنویسم

از شنیدن نظرت شما خوانده گرامی خوشحال می شوم

من تا حالا خونه های زیادی توی دنیایی مجازی داشتم
من مثل یک بی خانه می مونم که هی مجبور یا به قولی تبعید میشه از این خونه به اون خونه نقله مکان کنه
وبلاگ های من در جاهای دیگه یا فیلتر شودن یا با وضع قوانین سخت نمی شه توی ان جا باقی موند
من دنبال این هستم حرف خودم رو بدون ترس واضطراب بنویسم مخالفت خودم رو با خیلی چیز ها بیان کنم .
این امکان در ایران امروز مسیر نیست
به امید اون روز هستم
اما شاید اون زمان سنی از من گذشته باشه
باید دید چه خواهد شود

امیدوارم بتونم سالیانی رو توی این خونه محقر سپری کنم دیگه مجبور به اسبا کشی نشم که خسته از خیلی چیز ها هستم